[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/10/18 ساعت: 19:55
برادرم"خواهرم"حواست باشد....داریم جایی "زنـدگـــی" میکنیم کـه:هَرزگی "مـُـــــد" اســت (!)بی آبرویــی " کلاس" اســـت (!)مَســـــتی دود " تَفـــریــح" اســـت (!)پشت به ارزش ها واعتقادات کردن نشانه "رشد ونبوغ" است (!)و......................خدایا ممنون که نه باکلاسم نه روشنفکر ونه... فقط تو رو میخواهم ...
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/10/16 ساعت: 13:17
همین دلتنگی های فصلیهمین دلشوره های بی خودیهمین لبخندهای گاهی به گاهیهمین چشم های خیس یواشکیهمین لجبازی های شبیه بچگی... ... ... ...همین بغض های بیقرارهمین دلهره های مشکوکاصلا همین نوشته های خط خطی ؛تقدیم به عشقم
علیرضارضاقلیخانی فیلمنامه گل یا پوچ - تاریخ: 1392/8/22 ساعت: 13:58
سلام.امروز خبر مهمی رو از علیرضا رضاقلیخانی توی یکی از مجلات خوندم که چند فیلم کوتاه آموزشی نوشته و توسط حسین زنبوری ساخته شده یکی " گل یا پوچ و دومی زیبای شهبرای شهرداری اصفهان نوشته و در شهر اصفهان پخش شده. وقتی برای دانلود کلیپ تو اینترنت اقدام کردم چیزی پیدا نکردم ولی وقتی از خود شهرداری اصفهان ...
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/8/20 ساعت: 18:14
زندگــــــ ــــــــیتابـــــ خوردن خیــــــــال در روز هــایی استــــکــه هرگــ ــــــــز تعبــ ـــــیر نــــــــــمیشــــود.............
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/8/10 ساعت: 13:17
هر بار که تورا یاد میکنمگم می شود تکه ای از من ، در من !همین روزهاست که تمام شوم...
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/8/8 ساعت: 8:8
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/7/15 ساعت: 19:0
معلولان و زندگی - تاریخ: 1392/7/5 ساعت: 20:12
رو وب داداش علیرضا یه پست دیدم دلم نی مد نذارم رو وبلاگمداستان کوتاه و عاشقانه که خیلی قشنگهموضوع : رعایت حقوق معلولاننویسنده : علیرضارضاقلیخانیخارجی / پارک / روزصحنه در پارک روشن می شود، میبینم کودکان دو الی سه ساله در حال سورسورهبازی می باشند، در میان آنها دختر کوچولو دو ساله که دو پایش مصنوعی است...
علیرضارضاقلیخانی - تاریخ: 1392/5/30 ساعت: 15:20
مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده استسلام سلام ..بعد کلی مدت امدم تا آپ کنماونم با یک خبر خیلی / خیلی / خیلی خوشحال کننده..علیرضا داداشی امروز خبر قبولی کارش رو داد و من و همسرم کلی خوشحال شدیمعلیرضای عزیزم که کل فکر و ذهنش شده بود ورود به صداسیما و کلی آثار خلق کرده بود ولی کسی اون رو ح...
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/5/15 ساعت: 13:11
وسط دعوا یه جمله هست که میتونه داستان رو عوض کنهحرف نزن بیا بغلم
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/4/20 ساعت: 19:33
مدتهاستچتـــــر منطق را بر ســـــر گرفتــــــه ام!تا باران "عشـــــق" راتجربـــــه نکنم!دیگر توان مقابلـــــه باتب و لرزبرایـــــم باقی نمانــــده است!!!
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/3/31 ساعت: 13:11
هوا که سرد میشهباید هم دیگرو بغل کنیم بریم زیر پتو ...وگرنه هوا بیکار نیست که سرد میشه .....
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/3/20 ساعت: 13:18
ساده بگویم ... صدای نفسهایت را کم آورده ام ...!
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/3/17 ساعت: 18:12
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/3/13 ساعت: 8:33
در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمهااین چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار . . .
عشق - تاریخ: 1392/3/ ساعت: 12:19
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/2/20 ساعت: 19:31
بیهوده انتظار تو را دارمدانم دگر تو بازنخواهی گشتهر چند اینجا بهشت شاد خدایان استبی تو برای مناین سرزمین غم زده زندان است
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/1/28 ساعت: 14:25
آن چیست؟چیستان - تاریخ: 1392/1/27 ساعت: 22:50
1-آن چیست که بی زبان سخن می گوید بی پرده ز کار این و آن می گوید با آن که در او نیست نه دندان و نه لب بی هدف ره می برد با قلب خون2- چیست آن ، کز چشمه ای آید برون می شود از سنگ سختی سر نگون مدتی بر دشت خشکی چون برفت بیرون و درون شهر جایی دارد3- آن چیست که ارغوان قبایی دارد مانند دم موش پایی دارد. گرد ...
[عنوان ندارد] - تاریخ: 1392/1/21 ساعت: 0:34